سعید مومنی

هدف چیست و چطور در زندگی هدفمند باشیم؟

حساس می کنید گم شده اید یا همیشه فکر می کنید چیزی در زندگی تان کم است؟ خیلی وقت ها پیش می آید که حالت خمودی و سستی برایتان پیش می آید و نمی دانید در چه مسیری قرار گرفته اید و قرار است زندگی تان به کدام سمت و سو برود؟
فکر می کنید کنترل کامل امور زندگی تان در دست خودتان نیست و هر طرفی باد بوزد، شما را با خواهد خواهد برد؟
شاید می‌خواهید در دنیایی که هستید، تفاوت بزرگی ایجاد کنید، اما نمی‌دانید چگونه!
بسیاری از ما در همین حال که زندگی را می‌گذرانیم، حس می‌کنیم باید ارتباط عمیق‌تر و راضی‌کننده‌ تری با دنیا داشته باشیم اما چون به آن نمی‌رسیم، احساس ناامیدی و ناتوانی می‌کنیم.
دلیل همه اینها می تواند یک چیز باشد: بی هدفی و ندانستن هدف و رسالت زندگی!

هدف چیست؟

اگر همین الان خبرنگاری در خیابان جلوی شما را بگیرد و بگوید هدف چیست و شما چه هدفی در زندگی دارید چه پاسخی می دهید؟
هدف که ما با معنای درست تر «رسالت» از آن یاد می کنیم، یعنی از کجا آمده ایم، آمدنمان بهر چه بوده و به کجا خواهیم رفت؟
بالاخره ما باید بفهمیم که چرا اینجاییم؟ ماهیت زندگی ما چیست؟ پول در آوردن و خرج کردن؟ چرا 15 سال از عمرمان را صرف درس خواندن می‌کنیم؟ چرا حدود 40 هزار ساعت از زندگیمان را باید کار کنیم؟ چرا ازدواج می کنیم، چرا کار می کنیم و چرا تولید مثل می کنیم؟ آیا شما فردی هستید که از انجام دادن تک تک این کارها هدف و رسالتی مشخص دارید یا طبق الگویی تکراری این کارها را انجام می دهید؟
اگر دلیل هیچ‌کدام از این کارها را نمی‌دانیم، پس چرا انجام‌شان می‌دهیم؟

بزرگان در مورد هدف و هدف گذاری چه نظری دارند؟

کسانی که به مقام های بلندمرتبه ای می رسند، همیشه آدم های هدف داری بوده اند. آنها رسالت و هدف زندگی شان را یافته اند و با قطاری که سوار بوده اند، دقیقاً در همین ریل حرکت کرده اند.
بیایید با هم ببینیم بعضی از این بزرگان و افراد مشهور، در مورد هدف چه نظری دارند و هدف اصلی زندگی شان چه بوده است؟

دالایی لاما رهبر دینی بوداییان تبت می گوید «شاد بودن» بزرگ ترین هدف زندگی است. او معتقد است «هسته وجودی ما قناعت است» و می گوید: «هر چه بیشتر به خوشحالی دیگران توجه کنیم، احساس خوب‌تری درونمان ایجاد می‌شود. حس محبت به دیگران خودبه‌خود ذهن را آرام می‌کند و ترس و ناامنی از شما دور می‌شود و این احساس به شما قدرت می‌دهد با هر گونه مانعی که با آن رو به رو می‌شوید، مقابله کنید و این منشأ اصلی موفقیت در زندگی است، ما هرگز نباید بیرون از خودمان به دنبال یافتن هدف زندگی باشیم.»
کریستی شلدون اما «عشق» را بالاترین هدف زندگی برمیشمارد.
رالف اسمارت می گوید: هدف از زندگی دستیابی به «نسخه ای بهتر از خودمان» است و جاشوا بیکر می گوید: هدف زندگی «خدمت به دیگران» است.
همانطور که میبینید هر کسی به ظن خود و به اندازه ای که ذهنش پرواز می کند، هدف زندگی را تعریف می کند.
بعضی افراد اهداف و آرزوهای کوچک و قابل احترامی دارند، اما برخی می‌خواهند دنیا را تکان دهند. همین اهداف و خواسته‌های رنگارنگ و متنوع زندگی را زیبا می‌کنند و به آن جهت می‌دهند.

چطور هدف مان را در زندگی پیدا کنیم؟

این یک راهنمای جمع و جور و گام به گام برای پیدا کردن هدف و داشتن آن در زندگی است. شما می توانید بنا به سلیقه خود و اینکه چطور هدفتان را در زندگی تعیین کرده اید، تغییراتی در آن ایجاد کنید.

گام اول: هدف های قابل دسترس تعیین کنید

تعیین اهداف بسیار بلند پروازانه و تقریباً غیرممکن به درد نمیخورد. هر چند خیلی ها میگویند باید آرزوهای بزرگ داشته باشید، اما بزرگی این آرزوها و اهداف باید معقولانه هم باشد. به این منظور:

1- هدف زندگی تان را پیدا کنید: پرسیدن سوالات زیر، به شما در درک بهتر هدف زندگی کمک می کند:
امروز چه میخواهید؛ در هفته آینده میخواهید در کدام پله ایستاده باشید، سال آینده کجا خواهید بود و برای ده سال بعد تصورتان از خودتان چیست؟
اشکالی ندارد که پاسخ های شما در این مرحله خیلی کلی و بدون جزئیات باشد.
مثلاً اینکه «میخواهم شادتر باشم» و یا اینکه «میخواهم بیشتر از یک نفر باشم و به مردم کمک کنم.»
به جز این، اهداف می تواند شامل این موارد شود: «میخواهم کسب و کار خودم را تاسیس کنم.»، «میخواهم ظرف ده ماه آینده اندام متناسبی داشته باشم» و یا «ظرف 5 سال آینده تشکیل خانواده بدهم»
طیف هدف ها بسیار متنوع و گسترده است و ممکن است از تناسب اندام به عنوان یک هدف کوچک تا تغییر سیستم آموزشی کشور به عنوان یه هدف بسیار بزرگ باشد.


مثال هایی از هدف های خاص، کوچک و بزرگ

خانوادهشغلی
 برای خانواده ام در هر وعده‌ی غذایی  سبزیجات آماده کنم. میخواهم هر هفته به دنبال ایده ای جدید  بگردم
 دو بار در هفته به اعضای خانواده بگویم  چقدر عاشقشان هستم میخواهم سعی کنم مسئولیت پذیرتر شوم
 می‌خواهم دو بار در هفته همراه خانواده‌ام  شام بخورم از یک فرد موفق درخواست ملاقات کنم و  راهش را یاد بگیرم
تحصیلیسلامتی
 می‌خواهم برنامه‌نویسی کامپیوتری یاد بگیرم می‌خواهم آخر هفته‌ها 10 دقیقه مدیتیشن  انجام دهم
 میخواهم زبان انگلیسی ام را قوی کنم میخواهم شب‌ها به جای شام، سالاد بخورم 
 میخواهم در مورد دانشگاه‌های خوب تحقیق  کنم میخواهم هفته ای 6 ساعت دوچرخه‌سواری کنم


2- اهداف بزرگ را به هدف های کوچک تقسیم کنید: مثل یک هلیکوپتر به بالا بروید و عکس های هوایی از زندگی تان بگیرید. وقتی تصویری کلی از آن به دست آوریی، ببینید کجاهای زندگی تان باید تغییر کند.
چه چیزهایی باید بهتر بشوند، چه عیب هایی باید رفع شوند. در همین چهار زمینه اساسی که گفتیم، این عکس برداری را اعمال کنید.
از خود بپرسید که در هر زمینه‌ای دوست دارید به کجا برسید و باید چگونه هدف تعیین کنید تا طی 5 سال آینده آنها را به دست بیاورید.
اگر میخواهید لاغر شوید: غذاهای سالم تر باید بخورید و در مسابقات دوندگی شرکت کنید.
اگر میخواهید یک فروشگاه زنجییره ای کتاب تاسیس کنید: از یک کسب و کار کوچک مثل یک کتابفروشی آنلاین ساده آغاز کنید.

3- هدف های کوتاه مدت را یادداشت کنید: حال یک تصویر کلی و هر چند غیرواضح از اهداف به دست آورده اید. اکنون هدف های کوتاه مدت را یادداشت کنید، سخت بر به دست آوردن آنها پافشاری کنید و به دستشان بیاورید.
برنامه کوتاه مدت همانطور که از اسمش پیداست، نباید بیش از بازه ای یکساله طول بکشد.
حتماً هدف ها را بنویسید. چون وقتی مکتوب شود، راحت نمی توانید از آن عبور کنید و ما همیشه برای یک سند کتبی، ارزش قائلیم.
یادداشت کنید برای لاغر شدن: پیاده روی، منع استفاده از گوشت و کم کردن وعده های روزانه
برای کارآفرینی: جستجوی گسترده در منابع کتابخانه ای، جمع آوری اطلاعات و یافتن بهترین محل برای تاسیس کتابفروشی

4- ارزیابی هدف های کوتاه مدت: هدف هایتان را ارزیابی کنید. ببینید اصلا ارزشش را دارد که به همه آنها برسید یا صرفاً تقلیدی است از دیگران و یا می توانید تعدادی از آنها را به زمان دیگری مثلاً 2 سال دیگر موکول کنید یا خیر.
این باعث می شود تعداد هدف ها کمتر شود و به جای کار کردن روی چندین هدف، روی اهداف با تعداد کمتری متمرکز شوید.

5- چند وقت یکبار، هدف ها را تطبیق دهید: باید هر از گاهی کمی وقت بگذارید و دستی به سر و روی اهداف کوتاه مدت بکشید.
آیا در دستیابی به آنها طبق زمانبندی پیش رفته‌اید؟ هنوز هم برای دستیابی به اهداف بزرگ لازم است اینها را انجام دهیم؟
مثلا در همان مثال تناسب اندام، در ابتدا روزی 5 کیلومتر دوندگی را در نظر گرفته اید؛ اما بعد از مدتی می فهمید که برای رسیدن به تناسب اندام ظرف مدت یکسال، لازم است دوندگی روزانه را به روزی 8 کیلومتر ارتقا دهید.
برای راه اندازی کسب و کار بعد از جمع آوری اطلاعات اهداف تازه ای تعریف کنید.
درخواست وام، درخواست صدور مجوز، استخدام تعدادی کارمند و یا گرفتن شریک.


گام دوم: برای رسیدن به اهداف، راهکارهای موثری پیدا و تمرین کنید

1- به هدف هایتان شفافیت بیشتری بدهید
در هنگام هدف گذاری، سوالات خاصی پیش می آید که سرکلید واژه هایش اینها هستند: کی؟ چی؟ کجا؟ کِی؟ چرا؟
در این مرحله، بر خلاف مرحله قبل، دقیقاً باید معلوم شود که هر هدف کوچک شما، چطور در راه رسیدن شما به رسالت واقعی تان ضروری است.
مثلا: برای تناسب اندام، یک هدف ویژه تعیین کرده اید. شرکت در مسابقات دو. حالا آن را حلاجی کنید:
چه کسی؟ من!
چی؟ روزی 8 کیلومتر دویدن.
کجا؟ پارک محله
چه موقع؟ هر هفته روزهای زوج
چرا؟ تا برای شرکت در مسابقات دوندگی کشوری کاملاً آماده شوم.
برای راه اندازی کسب و کار کتابفروشی زنجیره ای
چه کسی؟ من و تیمم!
چی؟ جمع آوری اطلاعات مربوط به راه اندازی یک فروشگاه بزرگ
کجا؟ از کتابخانه ها و کسب و کارهای مشابه
چه موقع؟ هر روز تا 6 ماه آینده
چرا؟ تا بتوانم طی 10 ماه آینده، یک کسب و کار تازه آغاز کنم…

2- هدف هایتان قابل اندازه گیری است؟

قابلیت اندازه گیری برای این است که بتوانید میزان پیشرفتتان را ببینید و لمس کنید.
مثلاً وقتی می گویید: «میخواهم مقدار بیشتری بدوم.» بیشتر دویدن یعنی چه؟ بررسی پیشرفت کار خیلی سخت می شود.
به جای آن بهتر است بگویید: «میخواهم روزی 10 دور، دور زمین چمن ورزشگاه تختی بدوم». بهتر نیست؟
همیشه با عدد و رقم ها سروکار داشته باشید!
شما وقتی لفظ «بیشتر دویدن» را به کار می برید، نمیتوانید تشخیص دهید که بیشتر چقدر است و بنابراین ممکن است حتی با وجود تمرین زیاد، سرخورده شوید و از خود ناراضی باشید؛ اما وقتی میگویید ده دور دور زمین چمن، وقتی 10 دورتان تمام شد، هیچ شک و شبهه ای باقی نمیماند.
«اطلاعات جمع کردن» هم خیلی کلی است. به جای آن بگویید: «این هفته از خیابان فاطمی تا سهروردی را به جستجو می پردازم»

3- در انتخاب هدف، واقع بین باشید

اهداف تخلیل و غیرواقع بینانه، شما را سرخورده می کند. با خود روراست باشید و ببینید ابزار لازم برای رسیدن به اهداف (مهارت ها، منابع، زمان، دانش) را دارید یا نه.
مثلا: برای لاغر شدن اگر نتوانید وقت کافی بگذارید و به هیچ عنوان نتوانید طبق برنامه پیش بروید، این هدف می شود یک هدف غیر واقع بینانه. به زودی این فکر ملکه ذهنتان می شود که نمی توانید لاغر بشوید
و یا: اگر می‌خواهید یک مجموعه زنجیره ای کتابفروشی تاسیس کنید ولی حاضر نیستید تجربه کسب کنید، بودجه و منابع تامین کنید، کوچک ترین اطلاعاتی راجع به آن کسب نکنید و برایش زحمت نکشید، طبیعتاً یک هدف غیرواقع بینانه را انتخاب کرده اید.

4- هدف ها را اولویت بندی کنید

ما ممکن است اهداف زیادی داشته باشیم. همانطور که در بخش قبلی هم گفتیم، خیلی از هدف ها به نظر می رسد که اهمیت زیادی دارند در حالی که در عالم واقعیت اینطور نیست. باید به خوبی تصمیم بگیریم کدام هدف ها از بقیه ارزشمندترند و باید زودتر به سرانجام برسند.
چند هدفه بودن باعث سردرگمی ما می‌شود.
شما برای هدف نهایی تناسب اندام نمی توانید چندین هدف کوچک در نظر بگیرید. شاید یکی دوتا منطقی باشد، اما اینکه در هفته 5 بار به دوندگی بپردازیم، رژیم سخت غذایی بگیریم و همزمان چندین بار بخواهیم به استخر برویم، کمی طاقت فرسا و خسته کننده است. اصلا شاید برای همه اینها وقت کافی نداشته باشید.
اولویت بندی کنید؛ مثلا: دوندگی 5 روز در هفته از استخر مهم تر است. رژیم متعادل عذایی هم فعلا از استخر واجب تر است. پس استخر رفتن را در این مرحله حذف و متوقف کنید.

5- میزان پیشرفت در راه رسیدن به هدف را بررسی کنید

میزان پیشرفت ها را در یک دفتر ثبت کنید تا هم بایگانی خوبی از آن داشته باشید و هم انگیزه ای برای ادامه!
یک نکته: وجود یک دوست به قول خودمانی «پایه» برای رسیدن به هدف خیلی مفید است. مثلاً وقتی برای یک مسابقه دوندگی بزرگ آماده می‌شویم، اگر دوستی داشته باشیم که هر دفعه او را ببینیم و با او ورزش کنیم می‌تواند به ما بگوید چقدر پیشرفت کرده ایم.
برای رسیدن به مسابقه دوندگی کشوری، یک دفتر یادداشت داشته باشید و میزان دویدن، زمان و استراحت ها و احساساتتان را در آن بنویسید.
وقتی در کارتان پیشرفت کنید، اعتماد به نفستان هم زیاد می شود و با نگاهی به پشت از وضعیت کنونی رضایت بیشتری خواهید داشت.
البته ثبت پیشرفت ها به این شکل، کمی برای کسب و کار سخت تر و پیچیده تر است.
می توانید اهداف اصلی و فرعی را بنویسید. بعضی هایشان را خط بزنید و مشخص کنید هرکدام قرار است چه موقع عملی شوند تا پیشرفتتان تا حدی معلوم شود.

6- هدف‌هایتان را بسنجید

در طول مسیر رسیدن به هدف، باید به خود پاداش بدهید و از خود قدردانی کنید.
مثلاً اولین باری که 6 کیلومتر دویدید را جشن بگیرید. حالا لازم نیست یک سالن بزرگ کرایه کنید و 300 عدد مهمان دعوت کنید تا نشان دهید 6 کیلومتر دویده اید.
منظور این است که مثلاً وقت استراحت بیشتری به خود بدهید یا یک شب در هفته از رژیم غذایی خود صرف نظر کنید و شام مفصلی بر بدن بزنید.
وقتی اولین فروشگاه کتابتان را باز کردید هم به همین ترتیب! جشنی فراخور شرایط بگیرید.

7. به هدف‌گذاری ادامه بدهید

وقتی دیگر خیلی نزدیک به هدف ها شده اید و به آن می رسید، تازه مسیر شروع شده است. بسیاری از افراد این را نمی دانند که ادامه دادن هدف گذاری، بسیار سخت تر از رسیدن به اهداف است.
همانطور که در فوتبال، دفاع از عنوان قهرمانی، به مراتب سخت تر از قهرمانی فصل قبل است.
وقتی به اهدافتان رسیدید، هدف های تازه ای طرح ریزی کنید؛ مثلا: وقتی در مسابقه‌ی دوندگی کشوری شرکت کردیم و به فرض قهرمان هم شدیم، حالا میخواهیم چه کنیم. آیا برای این مرحله برنامه ریزی کرده بودیم؟ اگر واقعا به قهرمانی خود ایمان داشتید، حتماً برای بعد آن هم هدفی بزرگتر تعیین می کردید.
بنابراین هدف تازه می تواند قهرمانی در المپیک باشد. وگرنه مجبورید به همان اوضاع قبلی بازگردید.

هدف ها بهتر است چه ویژگی هایی داشته باشند؟

همانطور که در ابتدای مقاله گفتیم، اهداف طیف وسیعی دارند و کسانی که هدف گذاری می کنند هم سلیقه های گوناگون. با این حال اهداف عالی دارای یک یا چند ویژگی از ویژگی های زیر هستند:

– هدف های شما متعلق به خود خودتان است
مهم ترین هدف های شما نه متعلق به فرزندان و همسر و نه متعلق به کارفرما و رئیس شماست. این هدف تنها مال شماست.

– هدف هایتان باید پرمعنا باشند
صبح ها بعد از بیدار شدن و شب ها موقع خواب، مجددا اهدافتان را تکرار کنید و یا بنویسید.
با این کار دائما به ذهن و مغز خود یاد آوری می کنید که برای چه هدف گذاری کرده و باید به کجا برسید. وقتی هدف هایتان را می نویسید باید از خود بپرسید:
چه چیزی واقعا برای من مهم است؟
حاضرم چه چیزهایی را قربانی کنم تا آن را به دست بیاورم؟
این دلایل به شما هر روز صبح انگیزه کافی برای بیدار شدن از خواب را می دهند.

– هدف های شما باید دقیق و قابل اندازه گیری باشند
این بخش را در بالا هم توضیح دادیم. اینکه بگویید میخواهم لاغر شوم کافی نیست. بگویید میخواهم تا 3 ماه دیگر، 7 کیلو لاغر شوم.

– هدف های شما باید انعطاف پذیر باشند
نه برنامه مرتجعانه (!) و سختی بنویسید و نه به یک راه خاص برای رسیدن به اهدافتان اکتفا کنید. سریع ترین راه، لزوما بهترین راه نیست.

– هدف هایتان باید چالش برانگیز و هیجان انگیز باشند
خودتان را حرکت دهید و از منطقه امن و حصاری که به دور خود کشیده اید بیرون بیایید تا به قله های موفقیت برسید.
اهداف کوچک شما را راه نمی اندازد و هدف های خیلی بزرگ شما را دلزده و سرخورده می کنند. اهداف عقلانی بهترین اند.

– هدف هایتان باید با ارزش هایتان هم راستا باشند
به ندای قلبتان گوش کنید. وقتی هدف هایی مخالف با ارزش هایتان می گذارید، چیزی در درونتان رنج می کشد.
یادتان باشد که هرگز به خاطر هیچ چیز، عزت نفستان را زیر پا نگذارید.

– اهدافتان باید به خوبی متعادل شده باشند
اهدافی که بخواهد زمان استراحت، خانواده و زمان خودشناسی را از شما بگیرد به درد نمیخورد؛ بنابراین مطمئن شوید که زمانی برای استراحت کردن، تفریح، لذت بردن و ارتباط با افراد نزدیکتان دارید.
زندگی خود را از تعادل خارج نکنید و چیزهای ارزشمندی همچون خانواده و سلامتی را فدای رسیدن به هدف نکنید. هدف وسیله را توجیه نمی کند!

– اهداف باید واقع بینانه باشند
هدف گذاری اغراق آمیز منجر به شکست خواهد شد. بزرگ اندیش باشید، اما رویایی فکر نکنید.

– اهدافتان بهتر است مشارکت پذیر باشند
بسیاری از مردم چنان درگیر رسیدن به اهدافشان اند که یادشان می رود چیزی به جامعه برگردانند.
هدفی مقدس است که در راستای ارزش آفرینی استوار باشد و به قول معروف دردی از افراد دیگر دوا کند.
به خاطر داشته باشید که اگر هدف شما به نفع دیگران هم باشد، مردم راه را برای رسیدن شما باز خواهند کرد و شما سریع تر به خواسته خود می رسید.